تعطیلات خرداد
سلام به دوستای خوبم .
بعد از مراسم تولد رادوین روز یکشنبه دیگه وقت واکسن 1 سالگی گل پسرم بود . با کلی استرس با مامان جون (مادر شوهرم) رفتیم بهداشت خیابون ولیعصر . همین که نوبت رادوین شد سریع از اتاق اومدم بیرون دیگه بغضم ترکید و هی گریه میکرد واقعا دست خودم نبود وقتی که چهره مظلوم رادوین رو دیدم ناراحت شدم و گریه میکردم
اونقدری که من گریه کردم رادوین گریه نکرد بغلش گرفتم بهش اب دادم دست خودم از استرس میلرزید
اون لحظه دعا میکرد که هیچ بچه ایی مریض نشه .چطور یه مادر میتونه مریضی بچه اش رو تحمل کنه
دکتر گفت علائم واکسن 1 هفته بعد خودش رو نشون میده حتی گفت ممکنه بدنش بزنه بیرون ولی خدارو شکر رادوین هیچ وقت تو زدن واکسن تب نکرد. ولی امروز دقیقا بعد از یک هفته دردش شروع شده و بی حال هست وقتی بی حال بودنش رو میبینم دلم براش کباب میشه قربون پسر عزیزم بشم که همه زندگیم برای تو هست .
این تعطیلات خیلی به ما خوش گذشت جای همتون خالی بود اول قرار گذاشتیم که بریم شمال ولی دایی خودم و پسر عموم که شمال بودن گفتن خیلی شلوغ صلاح هست که نیاید ولی من بدجور هوای شمال به سرم زده بود و چهارشنبه به سونیا اس دادم و اطلاع گرفتم که گفت شلوغه دیگه منصرف شدم ولی قراره این هفته با بابایی تا انزلی بریم و بیایم . ما تو تعطیلات فقط تهران گردی کردیم
خیلی از جاهای زیبای تهران رو گشتیم از جمله پارک اب و اتش بود که در کنار فواره اب، اتش هم در میومد . رادوین کلی اونجا بازی کرد یه قسمتی از پارک پر از فواره بود که بچه ها میرفتن زیر اون تا اب بازی کنن ما هم رادوین رو بردیم کلی تو اون هوای گرم اب بازی کرد اسب سواری هم داشت که کره اسب ها مخصوص بچه ها بود و بولینگ و تنیس ،رصدخانه .... داشت بعد از اونجا هم رفتم میلاد نور برای خرید مانتو تابستونی و لباس و ... . بعد برگشتیم و خونه وفردا هم رفتیم ابشار تهران و دریاچه مصنوعی این دفعه با دوستای مامی جون و باباجون اقای قلی پور و خانمش و نیلوفر روز خوبی رو داشتیم
ولی رادوین اینقدر راه رفت که دیگه بابا جونش از نفس افتاده بود .
برای تابستونم برنامه ریزی کردم
کلاس تنیس ثبت نام کردم قرار که از تیر ماه با فرشته دوستم بریم . بابای میگه که کلاس اسکیت رو هم برم ولی معلوم نیست اگه یه پایه پیدا کنم اونم میرم. دیگه کلی وقتم پر میشه
رادوین خیلی خواستنی شده همش خودش رو برام لوس میکنه کلی دلبری میکنه خیلی دوست داشتنی شده وقتی چیزی تو دستش باشه میگم رادوین بده به من زودی فرار میکنه و میدوه بعد می ایسته پشتش رو میکنه ببینه من هستم یا نه و بعد میگم رادوین رادوین دوباره زودی فرار میکنه و من کلی از خنده قش میکنم
عشق زندگی من دوستت دارم
رادوین بی حال هست نمیزاره عکسها رو اپلود کنم زودی با عکسهای جدید برمیگردم


تعطیلات خرداد
